دوشنبه - ۸:۱۴ - ۱۳۹۷/۰۹/۲۶

مطالب تازه:
حکایت بهلول وشیخ جنید بغداد(بسیار خواندنی)

حکایت بهلول وشیخ جنید بغداد(بسیار خواندنی)

امتیاز شما به این مطلب...
[Total: 1 Average: 5]

حکایت بهلول وشیخ جنید بغداد(بسیار خواندنی)

حکایت بهلول وشیخ جنید بغداد(بسیار خواندنی)

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او….
شیخ احوال بهلول را پرسید.
گفتند او مردی دیوانه است.

گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی هستی؟

عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری..

بهلول فرمودطعام چگونه می خوری؟

عرض كرداول «بسم‌الله» میگویم و ازپیش خود میخورم و لقمه كوچك برمیدارم،

به طرف راست دهان میگذارم و آهسته میجوم و به دیگران نظر نمیكنم و در

موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه میخورم «بسم‌الله» میگویم و

در اول و آخر دست میشویم..

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد

خلق باشی در صورتی كه هنوزطعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت

سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به اورسید.

بهلول پرسید چه كسی هستی؟

جواب داد شیخ بغدادی كه طعام خوردن خود را نمیداند.

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را میدانی؟

عرض كرد آری...

سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان

می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمیگویم

كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت میكنم.

پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمیدانی..

پس برخاست و برفت.مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟

تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمیدانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید.

بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و

سخن گفتن خود را نمیدانی، آیا آداب خوابیدن خود را میدانی؟

عرض كرد آری… چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم،

پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.

بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن راهم نمیدانی.

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ

نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت:چون به نادانی خودمعترف شدی تو را بیاموزم.

بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است واصل درخوردن طعام آن است كه لقمه حلال

باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود.

جنید گفت: جزاك الله خیراً! و ادامه داد:
در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای

خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود..

هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد.

و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛اصل این است كه در

وقت خوابیدن در دل تو بغض وكینه وحسد بشری نباشد.

همچنین ببینید

درباره نویسنده

♥admin

باسلام خدمت شمادوست عزیز امیدوارم اوقات خوشی رابا مطالبی که در اختیار شما گزاشته ایم داشته باشید. منتظر نظر های گرمتون هستیم ویا اگر سوالی داشتین گزینه تماس با ما دربالا را بزنید

پست های مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *