تاریخیمذهبی

داستان کامل شهادت امام علی(ع)

داستان کامل شهادت امام علی(ع)

داستان کامل شهادت امام علی(ع)

۲۱ ماه رمضان با شهادت یکی از بزرگ‌ترین الگوهای تاریخ بشریت یعنی حضرت امام علی‌(ع)
مصادف است. به همین منظور رسانه بیست و یک به روایت داستان این شهادت غم‌انگیز
پرداخته است.
حضرت على‌(ع) پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به کوفه در صدد حمله به شام بر آمد و
حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروه‌هاى تجهیز شده
را به خدمت وى اعزام داشتند.
 
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و به اردوگاه نخیله
پیوستند، على علیه‌السلام گروه‌هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى
خود در مورد تأمین و تهیه کسرى ساز و برگ آنان اقـدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و
سرداران او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگ‌هاى عمرو عاص دل پر کینه
داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال
چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان
آورده و آن‌ها را براى حرکت به سوى شام آماده نمـود ولى در این هنگام تقدیر، سرنوشت
دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیـم کرد.

 


داستان کامل شهادت امام علی(ع)


داستان کامل شهادت امام علی(ع)

فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قـرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن

بن ملجم و برک بن عبدالله و عمـرو بن بکر در یکى از شب‌ها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین

صحبت میکردند، در ضمن گفتگـو به این نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر

کشى، معاویه و عمرو عاص و على علیه السـلام میـباشند و اگر این سه نفر از میان برداشـته

شوند مسلمین به کلى آسوده شده و تکلیف خود را معین میـکنند، این سه نفر با هم پیمان

بستند و آن را به سوگـند مؤکد کردند که هر یک از آن‌ها داوطلب کشتن یکـى از این سه نفر

باشـد.  
 
عبدالرحـمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السـلام شد، عمرو بن بکر عهده‏ دار کشتـن عمرو

عاص شد، برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یک شمـشیر خود را با سم

مهلک، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقـشه این قرار داد به طور محرمانه و سرى

در مکه کشیده شد و براى این که هر سه نفر در یک موقـع مقصود خود را انجام دهند شب

نوزدهم ماه رمضـان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبـح بیدار میـمانند براى این

منظور انتخاب کردند و هر یک از آن‌ها براى انجام مامـوریت خود به سوى مقصد روانه گردید،

عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص به مصر رفت و برک بن عبـدالله جهت قتل معاویه رهسپار

شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفـت. 
 
برک بن عبد الله در شام به مسجـد رفت و در لیله نوزدهـم در صف اول نماز ایستاد و، چون

معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشـیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به

جاى فرق معاویه بر ران وى اصـابت نمود. 
 
معاویه زخم شدید برداشت و فورا به خانه خود منتـقل و بسترى گردید و ضارب را نیز نزد او حاضر

ساختند، معاویه گفت: تو چه جرأتى داشـتى که چنین کارى کردى؟

داستان کامل شهادت امام علی(ع)

برک گفت: امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم: معـاویه گفت: مقصودت چیـست؟ برک گفت: همین

الان على را هم کشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و، چون صحـت آن معلوم

گردید او را ر‌ها نمود و به روایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقـت دستور داد او را گردن

زدند. 
 
چون طبیب معـالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آن را

با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گـردد، معاویه گفت: تحمل درد آهن

گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبدالله) براى من‏ کافـى است
 
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفـت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن

شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسـجد برود

و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جمـاعت به مسجد فرستاده بود. 
 
پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضى سر به سجـده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت

شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسـجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل

بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمـرو عاص برند مردم وى را

به عذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش میـکردند عمرو بن بکر گفت: مگر عمرو عاص کشته

نشد؟ شمشیرى که من بر او زده ‏ام اگر وى از آهن هـم باشد زنده نمی ‏ماند مردم گفتند آن

کس که تو او را کشتى قاضى شهر اسـت نه عمرو عاص. 

 
عمرو آن وقت فهمید که اشتبا‌ها قاضى بی‌گنـاه را به جاى عمرو عاص کشـته است لذا از کثرت

تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گریه کرد و، چون عمرو عاص

علت گریه را پرسید عمرو گفت: من به جان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ

قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهـم! عمرو عاص

جریان را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقـایش را براى او شرح داد آنگاه به

دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گـردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و

معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصـود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند. 

 

داستان کامل شهادت امام علی(ع)

سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: این مرد نیز در اواخـر ماه شعبان سال چهلم به کوفه رسید و
بدون این که از تصمیم خود کسى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و
منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضـان شد، روزى به دیدن یکى از دوسـتان خود رفت و در
آنجا زن زیباروئى به نام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست علـى علیه السلام
کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولیـن برخورد دل از کف داد و فریفتـه زیبائى او گردید و از وى
تقاضـاى ازدواج کرد. 
 
قطام گفت: براى مهریه من چه خواهـى کرد؟ گفت: هر چه تو بخواهى! 
 
قطام گفت: مهر من سه هزار درهم پول و یک کنیز و یک غلام و کشتن على بن ابیطالب است. 
 
ابن ملجم که خود براى کشتن آن حضرت از مکه به کوفه آمده و نمی‌خواست کسى از
مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایـش کند لذا به قطـام گفت: آنچه از پول و غلام و کنیز
خواستى برایت فراهم می‌کنم، اما کشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجـام دهم؟ 
 
قطام گفت: البته در حال عادى کسى نمی‌تواند به او دست یابد باید او را غافل گیر کنى و به
قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام این کار
کشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود؟! ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و
هم عقیده اوست گفت: به خدا سـوگند من به کوفه نیامده‏ام مگر براى همیـن کار! قطام گفت:
من نیز در انجام این کار تو را یارى ‏می‌کنم و تنى چند به کمک تو می‌گمارم بدین جهت نزد وردان
بن مجالد که با قطام از یک قبـیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جـریان امر گذاشت و از
وى خواست که در این مورد به ابن ملجم کمک نمـاید وردان نیز (به جهت بغضى که با على علیه
السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت. 
 
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجـع را به نام شبیب که با خوارج هم عقـیده بود همدست
خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همـان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در
آستانه پیروزى مجـبور به متارکه جنگ نمود از اندیشـه خود آگاه ساختند اشعـث نیز به آن‌ها قول
داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد به آن‌ها خواهد رسانید، بالاخره شب نوزدهم ماه
مبارک رمضان فرارسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام
شدند. 
 
مقارن ورود ابن ملجم به کوفه على علیه السـلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد
حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دسـت به محاسن شریفش کشید و
فرمود: شقی‌ترین مردم این موی‌ها را با خون سر من رنگیـن خواهد نمود و به همین جهت
روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمـان می‌شد و در شب
شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود. 
 
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبـادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب
و تشویش بود، گاهى به آسمان نگاه میـکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه
طلوع فجر نزدیکتر می‌شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشـتر میگشت به طوری که ام کلثوم
پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمـود: دخترم من تمام عمـرم را در معرکه‏‌ها و
صحنه‏ هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏‌ها کرده‏ام، چه بسیار یک تنه بر
صفوف دشمن حمله‏‌ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاک و خون افکنده‏ام ترسى از چنین
اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میکنم که لقاى حق فرارسیده است. 
 
بالاخره آن شب تاریک و هولناک به پایان رسـید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را کرد در
این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشـیانه خود می‌خفتند پیش پاى امام جستند و
در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا می‌خواستند از رفتن وى جلـوگیرى کنند. 
 
على علیه السلام فرمود: این مرغ‏‌ها آواز می‌دهند و پشت سر این آواز‌ها نوحه و ناله‏‌ها بلند
خواهد شد! ام‌کلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تن‌ها نروى. على
علیه السلام فرمود: اگر بلاى زمینـى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى
باشد که باید جارى شـود. 
 
على علیه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صـبح را اعلام فرمود: و
بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح
ایستاد و، چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمـشیر زهر آلود در حالی که فریاد
می‌زد لله الحکم لا لک یا على ضربتى به سر مبارک آن حضرت فرود آورد و شمـشیر او بر محلى
که سابقا شمشـیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانى
شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختـند.
خون از سر مبارک على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة…
 
(سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود: 
 
من‌ها خلقناکم و فی‌ها نعیدکم و من‌ها نخرجکم تارة اخرى. 
  
(شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر می‌گردانیم و بار دیگر از خاک مبعوث‏تان می‌کنیم) و شنیده
شد که در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسـمان ندا داد و گفت: تهدمـت و الله ارکان الهدى و
انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصـطفى قتل على المرتضى قتله
اشقى الاشقیاء؛ به خدا سوگنـد ستون‌هاى هدایت در هم شکست و نشانه‏ هاى تقوى محو
شد و دستاویز محکمى که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله
علیه و آله کشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏‌ترین اشقیاء او را شهید نمود. 
 
همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهـما السلام از خانه به مسجد دویدند عده‏اى
هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش کردند، حسنین به اتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام
را در گلیم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند، طبیب بالاى سر آن حضـرت حاضر
شد و، چون زخم را مشاهده کرد به معاینه و آزمـایش پرداخت ولى با کمال تأسف اظهار نمود که
این زخم قابل علاج نیست، زیرا شمشـیر زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانیده و امید بهبودى
نمیرود. 
 
على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم که از مرگ می‌هراسند با کمال
بردبارى به حسنین علیهماالسلام وصیت فرمود: زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و
وحشتى از مرگ نبود و چنانکه بار‌ها فرموده: بود او براى مرگ مشـتاق‌ تر از طفل براى پستان
مادر بود. 
  
وصیت حضرت علی علیه السلام:
 
على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دسـت به گریبان بود، او شب هجرت پیغمبر صلى
الله علیه و آله در فراش آن حضرت که قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زیر شمشیر‌ها بگیرند
آرمیده بود، على علیه‌السلام در غزوات اسـلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى
قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او میـفرمود: براى من فرق نمیـکند که مرگ به سراغ من
آید و یا من به سوى مرگ روم بنابر این براى او هیچ گونه جاى ترس نبود، على علیه السلام
وصیت خود را به حسنین علیهماالسلام چنین بیان کرد: 
 
“اوصیکما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما، و لا تأسفا على شى‏ء من‌ها زوى عنکما...
“؛ شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش میـکنم و این که دنیا را نطلبید اگر چه ‏دنیا شما را
بخواهد و به آنچه از (زخارف دنیا) از دسـت شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق
گوئید و براى پاداش (آخرت) کار کنید، ستمگر را دشمن باشید و ستمـدیده را یارى نمائید. 
داستان کامل شهادت امام علی(ع)
شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و
تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میـکنم، زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله
علیه و آله شنیدم که میـفرمود: سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه
(مستحبى) است، از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آن‌ها نوبت قرار مدهید (که گاهى
سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند، درباره
همسایگان از خدا بترسید که آن‌ها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره
سفارش می‌کرد تا این که ما گمـان کردیم براى آن‌ها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد؛ و
بترسید از خدا درباره قرآن که دیگران با عمل کردن به آن بر شما پیشـى نگیرند، درباره نماز از
خدا بترسید که ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسـید و تا زنده
هستید آن را خالى نگذارید که اگر آن خالى بماند (از کیفر الهى) مهلت داده نمیـشوید و
بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جان و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبـستگى و بخشش به
یکدیگر باشید و از پشت کردن به هم و جدائى از یکدیگـر دورى کنید، امر به معروف و نهى از
منکر را ترک نکنید (و الا) اشرارتان بر شما حکمـرانى کنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آن‌ها
میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگـوید. 
 
اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اینکه بگـوئید امیرالمؤمنین کشته شده است در خون‌هاى
مردم فرو روید و باید بدانید که به عوض من کشـته نشـود مگر کشنده من، بنگرید زمانی که من
از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنید و او را مثله نکنید که من از رسول
خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: از مثله کردن اجتناب کنید اگر چه نسبت به سگ
آزار کننده باشد. 
 
على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب ۱۹ رمضان تا اواخر شب ۲۱ در خانه
بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نیز جهت عیادت به
حضور وى مشرف می‌شدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهربارش بهره ‏مند میشـدند
از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمـود: انا بالامس صاحبـکم و الیوم عبرة لکم و غدا
مفارقکم؛ من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شـما است و فردا از
شما مفارقـت میکـنم. 

برچسب ها
♥admin

♥admin

باسلام خدمت شمادوست عزیز امیدوارم اوقات خوشی رابا مطالبی که در اختیار شما گزاشته ایم داشته باشید. منتظر نظر های گرمتون هستیم ویا اگر سوالی داشتین گزینه تماس با ما دربالا را بزنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن